کمتر کارگردانی در تاریخ سینما پیدا می‌شود که هم در کشور خودش یک چهره تعیین‌کننده باشد و هم بتواند مسیر سینمای جهان را تغییر دهد. آکیرا کوروساوا یکی از همین استثناهاست.

او در طول نزدیک به شش دهه فعالیت، فقط فیلم نساخت؛ او شکل روایت کردن داستان در سینما را تغییر داد. از سامورایی‌ها و جنگجویان قرون وسطی تا کارمندان خسته، پزشکان، خلافکاران، کارگران، فقیران و پیرمردانی که در آستانه مرگ قرار گرفته‌اند، شخصیت‌های کوروساوا معمولا در یک نقطه حساس زندگی گرفتار می‌شوند و مجبورند درباره حقیقت، اخلاق، مرگ، قدرت و معنای زندگی تصمیم بگیرند.

کوروساوا ۳۰ فیلم بلند کارگردانی کرد و در بسیاری از آن‌ها همزمان نویسنده، تدوینگر یا تهیه‌کننده بود. فعالیت سینمایی او از سال ۱۹۳۶ آغاز شد و آخرین فیلمش مادادایو در سال ۱۹۹۳ ساخته شد.

اما برای فهمیدن اینکه چگونه پسری از یک خانواده با ریشه سامورایی به یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌سازان قرن بیستم تبدیل شد، باید خیلی عقب‌تر برویم؛ به توکیوی سال ۱۹۱۰.

# آکیرا کوروساوا چه سالی و کجا به دنیا آمد؟

آکیرا کوروساوا در ۲۳ مارس ۱۹۱۰ در توکیو به دنیا آمد.

او هشتمین و کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. پدرش، ایسامو کوروساوا، از خانواده‌ای با ریشه سامورایی در استان آکیتا می‌آمد و در مدرسه وابسته به موسسه تربیت بدنی ارتش فعالیت می‌کرد. مادرش، شیما، از خانواده‌ای بازرگان در اوساکا بود.

کوروساوا بعدها در زندگی‌نامه خود از خانواده، مدرسه، خیابان‌های توکیو و فضای اجتماعی ژاپن در سال‌های کودکی‌اش با جزئیات فراوان یاد کرد.

نکته مهم این بود که پدرش برخلاف بسیاری از سنت‌های محافظه‌کارانه آن دوران، سینما و تئاتر را صرفا سرگرمی نمی‌دانست. او معتقد بود دیدن فیلم و تئاتر می‌تواند بخشی از آموزش کودکان باشد.

به همین دلیل سینما خیلی زود وارد زندگی آکیرا شد.

اما هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست این کودک قرار است روزی یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان تاریخ شود.

آیا آکیرا کوروساوا از خانواده سامورایی بود؟

بله. خانواده پدری کوروساوا ریشه سامورایی داشتند و این پیشینه بعدها در نگاه او به مفهوم جنگجو، شرافت، وظیفه و فروپاشی نظام‌های قدیمی بی‌تاثیر نبود.

با این حال، کوروساوا را نمی‌توان فیلم‌سازی دانست که صرفا شیفته گذشته ژاپن بوده است.

اتفاقا یکی از ویژگی‌های مهم سینمای او این بود که گذشته را بهانه‌ای برای حرف زدن درباره انسان معاصر می‌کرد.

سامورایی در فیلم‌های او فقط یک شمشیرزن نیست. او می‌تواند نمادی از انسانی باشد که جایگاهش را در جهانی در حال تغییر از دست داده است.

این نگاه بعدها در فیلم‌هایی مانند هفت سامورایی، یوجیمبو، سانجورو، کاگه‌موشا و ران به شکل‌های مختلف دیده شد.

کودکی آکیرا کوروساوا چگونه گذشت؟

یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های دوران کودکی کوروساوا زلزله بزرگ کانتو در سال ۱۹۲۳ بود.

او در آن زمان ۱۳ سال داشت. توکیو و مناطق اطراف آن به شدت آسیب دیدند و هزاران نفر جان خود را از دست دادند.

برادر بزرگ‌ترش، هِیگو، او را برای دیدن ویرانی‌ها همراه خود برد. آکیرا ابتدا می‌خواست از دیدن اجساد انسان‌ها و حیوانات فرار کند، اما برادرش اجازه نداد نگاهش را برگرداند.

این خاطره بعدها در روایت‌های مربوط به زندگی کوروساوا اهمیت زیادی پیدا کرد.

هیوگو عملا به آکیرا یاد داد که اگر می‌خواهد هنرمند شود، باید بتواند با بخش‌های ناخوشایند زندگی هم روبه‌رو شود.

این نگاه بعدها در سینمای کوروساوا به یکی از ویژگی‌های اصلی تبدیل شد. او از مرگ، فقر، بیماری، خشونت، جنگ و شکست فرار نمی‌کرد.

حتی زمانی که داستان‌هایش در گذشته اتفاق می‌افتادند، معمولا مسئله اصلی یک پرسش کاملا انسانی و امروزی بود.

دورانی که به سمت نقاش شدن رفت

پیش از اینکه سینما برای او به یک حرفه تبدیل شود، نقاشی مهم‌ترین علاقه‌اش بود.

کوروساوا در جوانی تلاش کرد وارد مدرسه‌های هنری شود اما مسیرش آن‌طور که انتظار داشت پیش نرفت. با این حال نقاشی را کنار نگذاشت.

او بعدها از نقاشی برای طراحی صحنه، میزانسن و حتی طراحی تصویری فیلم‌هایش استفاده کرد.

این ویژگی در سال‌های پایانی زندگی او به شکل چشمگیری دیده شد. کوروساوا برای فیلم‌هایی مثل کاگه‌موشا و ران تعداد زیادی طراحی و نقاشی انجام داد تا پیش از فیلم‌برداری، نماها و ترکیب‌بندی‌های مورد نظرش را تصور کند.

به همین دلیل اگر به بعضی از طراحی‌های او نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بسیاری از فیلم‌هایش پیش از آنکه جلوی دوربین ساخته شوند، روی کاغذ شکل گرفته بودند.

برادر آکیرا کوروساوا چه تاثیری بر زندگی او داشت؟

هیوگو کوروساوا، برادر بزرگ‌تر آکیرا، یکی از تاثیرگذارترین افراد زندگی او بود.

هیوگو در سینما فعالیت می‌کرد اما نه به عنوان کارگردان یا بازیگر. او یک بنشی بود، یعنی راوی فیلم‌های صامت در سالن‌های سینما.

در دوران سینمای صامت، بنشی‌ها نقش مهمی داشتند و در کنار نمایش فیلم، داستان و دیالوگ‌ها را برای تماشاگران روایت می‌کردند.

آشنایی هیوگو با سینما باعث شد آکیرا به فیلم دسترسی بیشتری پیدا کند.

او فیلم‌های خارجی و ژاپنی زیادی می‌دید و از طریق برادرش با ادبیات، تئاتر و هنرهای مختلف نیز بیشتر آشنا شد.

اما این رابطه سرانجام تلخی داشت.

در سال ۱۹۳۳، هیوگو خودکشی کرد.

آکیرا ۲۳ ساله بود.

مرگ برادر ضربه سنگینی به او زد و یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی‌اش شد.

چهار ماه بعد، یکی دیگر از برادرانش نیز از دنیا رفت و آکیرا عملا تنها برادر زنده خانواده شد.

سال‌ها بعد، وقتی کوروساوا درباره زندگی خودش نوشت، این دوره همچنان یکی از دردناک‌ترین بخش‌های خاطراتش بود.

آکیرا کوروساوا چگونه وارد سینما شد؟

ورود کوروساوا به سینما تا حد زیادی اتفاقی بود.

در سال ۱۹۳۵ استودیوی Photo Chemical Laboratories یا PCL برای جذب دستیار کارگردان آگهی منتشر کرد. این مجموعه بعدها در شکل‌گیری شرکت توهو نقش داشت.

کوروساوا که آن زمان ۲۵ سال داشت، برای این موقعیت درخواست داد.

از او خواسته شده بود درباره مشکلات اساسی سینمای ژاپن و راه‌های برطرف کردن آنها مطلبی بنویسد.

او در پاسخ، متنی نوشت که توجه مدیران استودیو را جلب کرد.

یکی از کسانی که در فرایند انتخاب او حضور داشت، کاجیرو یاماموتو، کارگردان شناخته‌شده ژاپنی بود.

یاماموتو متوجه استعداد کوروساوا شد و او را به استودیو آورد.

این اتفاق مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر داد.

اولین استاد سینمایی آکیرا کوروساوا چه کسی بود؟

کاجیرو یاماموتو را باید یکی از مهم‌ترین استادان سینمایی کوروساوا دانست.

کوروساوا حدود پنج سال به عنوان دستیار کارگردان فعالیت کرد و در بخش‌های مختلف تولید تجربه به دست آورد.

اما دستیار بودن برای او فقط به معنای ایستادن پشت سر کارگردان نبود.

او با ساخت دکور، انتخاب لوکیشن، تمرین بازیگران، نورپردازی، تدوین، دوبله، بازنویسی فیلمنامه و حتی فیلم‌برداری بخش‌هایی از فیلم درگیر شد.

کوروساوا در این سال‌ها یاد گرفت که فیلم‌سازی فقط کارگردانی بازیگران نیست.

فیلم مجموعه‌ای از هزاران تصمیم کوچک است.

این تجربه بعدها باعث شد خودش به یکی از کنترل‌گرترین و دقیق‌ترین کارگردانان سینما تبدیل شود.

آکیرا کوروساوا چه زمانی اولین فیلمش را ساخت؟

کوروساوا در سال ۱۹۴۳ با فیلم سانشیرو سوگاتا وارد عرصه کارگردانی شد.

او در آن زمان ۳۳ سال داشت.

فیلم درباره جوانی است که در مسیر یادگیری جودو با مفهوم واقعی قدرت، انضباط و استادی روبه‌رو می‌شود.

سانشیرو سوگاتا از همان ابتدا نشانه‌هایی از سبک آینده کوروساوا را در خود داشت.

او علاقه داشت داستانی سرگرم‌کننده را با یک مسئله اخلاقی ترکیب کند.

قهرمانانش معمولا فقط برای پیروزی نمی‌جنگیدند؛ آنها باید یاد می‌گرفتند چگونه انسان بهتری باشند.

آکیرا کوروساوا در دوران جنگ جهانی دوم چه فیلم‌هایی ساخت؟

کوروساوا فعالیتش را در دوره‌ای آغاز کرد که ژاپن درگیر جنگ بود.

دومین فیلمش زیبایی‌ترین در سال ۱۹۴۴ ساخته شد و داستان گروهی از دختران کارگر در یک کارخانه را روایت می‌کرد.

بعد از آن سانشیرو سوگاتا قسمت دوم و مردانی که بر دم ببر قدم می‌گذارند را ساخت.

در این دوره سینما در ژاپن زیر تاثیر شرایط جنگ قرار داشت و فیلم‌سازان با محدودیت‌های مختلفی روبه‌رو بودند.

با این حال، کوروساوا توانست به تدریج صدای شخصی خود را پیدا کند.

جالب اینکه او به دلیل تشخیص پزشکی در دوران جوانی، از خدمت نظامی معاف شده بود و در نتیجه مستقیما به جبهه اعزام نشد.

این موضوع بعدها در مسیر کاری او اهمیت پیدا کرد.

اولین فیلم‌های مهم آکیرا کوروساوا بعد از جنگ چه بودند؟

بعد از پایان جنگ جهانی دوم، فضای سینمای کوروساوا تغییر کرد.

او دیگر فقط درباره قهرمانان تاریخی حرف نمی‌زد.

ژاپن شکست‌خورده، فقر، بحران اخلاقی و جامعه‌ای که در حال بازسازی بود وارد فیلم‌هایش شدند.

در سال ۱۹۴۶ فیلم جوانی من بی‌پشیمانی را نمی‌دانم ساخته شد.

یک سال بعد یکشنبه شگفت‌انگیز را ساخت.

اما نقطه عطف بزرگ در این دوره فرشته مست در سال ۱۹۴۸ بود.

در این فیلم، یک پزشک الکلی با یک خلافکار مبتلا به سل روبه‌رو می‌شود.

فیلم فضایی تلخ و آلوده دارد و تصویری از ژاپن پس از جنگ ارائه می‌دهد.

همین فیلم همچنین نخستین همکاری بزرگ کوروساوا با بازیگری را رقم زد که قرار بود یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای قرن بیستم شود: توشیرو میفونه.

آکیرا کوروساوا چگونه توشیرو میفونه را کشف کرد؟

میفونه ۲۷ ساله بود که در آزمون بازیگری توهو شرکت کرد.

او برخلاف تصویر کلاسیک بازیگران ژاپنی آن دوران، چهره‌ای بسیار خشن، فیزیکی و پرانرژی داشت.

کوروساوا در او چیزی دید که به شخصیت‌های فیلم‌هایش نیاز داشت.

نتیجه، همکاری‌ای شد که بعدها به یکی از معروف‌ترین زوج‌های کارگردان و بازیگر تاریخ سینما تبدیل شد.

میفونه در فیلم‌های کوروساوا فقط بازی نمی‌کرد.

بدن، حرکت، نگاه و انرژی او به بخشی از زبان تصویری فیلم تبدیل شده بود.

از فرشته مست تا راشومون، هفت سامورایی، سریر خون، یوجیمبو و ریش قرمز، این همکاری مجموعه‌ای از شخصیت‌های فراموش‌نشدنی را به وجود آورد.

راشومون چگونه آکیرا کوروساوا را به شهرت جهانی رساند؟

در سال ۱۹۵۰ کوروساوا راشومون را ساخت.

در ابتدا هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این فیلم قرار است مسیر سینمای ژاپن را در جهان تغییر دهد.

داستان درباره قتل یک سامورایی و تعرض به همسر اوست، اما مسئله اصلی فیلم خود جنایت نیست.

مسئله این است که هر شاهد، داستان را به شکل متفاوتی تعریف می‌کند.

حقیقت یکی است، اما روایت‌ها متعددند.

کوروساوا با این ساختار نشان داد که سینما می‌تواند حقیقت را نه به عنوان یک واقعیت ثابت، بلکه به عنوان چیزی وابسته به زاویه دید شخصیت‌ها روایت کند.

راشومون در جشنواره ونیز ۱۹۵۱ شیر طلایی را به دست آورد و سینمای ژاپن را به شکل گسترده‌ای در معرض توجه مخاطبان غربی قرار داد.

این اتفاق را باید یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف تاریخ سینمای ژاپن دانست.

از همین‌جا بود که نام کوروساوا از مرزهای ژاپن عبور کرد.

چرا راشومون تا این اندازه مهم شد؟

اهمیت راشومون فقط در جایزه ونیز نبود.

فیلم نشان داد که یک داستان می‌تواند چند حقیقت متناقض داشته باشد و تماشاگر را مجبور کند خودش درباره آنچه دیده قضاوت کند.

ساختار روایی فیلم بعدها آن‌قدر شناخته شد که اصطلاح اثر راشومون برای روایت‌هایی با چند نسخه متناقض از یک اتفاق وارد فرهنگ عمومی شد.

راشومون همچنین دروازه‌ای بود که بسیاری از تماشاگران غربی را برای نخستین بار با سینمای ژاپن آشنا کرد.

کوروساوا دیگر فقط یک کارگردان ژاپنی نبود.

او به یک فیلم‌ساز جهانی تبدیل شده بود.

چرا آکیرا کوروساوا هفت سامورایی را ساخت؟

پس از موفقیت راشومون، کوروساوا به سراغ پروژه‌ای رفت که بعدها به یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینما تبدیل شد.

هفت سامورایی در سال ۱۹۵۴ ساخته شد.

داستان ساده به نظر می‌رسد: روستاییان فقیری که در برابر حمله راهزنان درمانده‌اند، چند سامورایی را استخدام می‌کنند تا از روستا دفاع کنند.

اما کوروساوا از این داستان ساده یک حماسه انسانی ساخت.

سامورایی‌ها هر کدام شخصیت، گذشته و اخلاق متفاوتی دارند.

در سوی دیگر، کشاورزان نیز صرفا قربانی نیستند.

کوروساوا به رابطه پیچیده میان طبقات اجتماعی، قدرت و بقا می‌پردازد.

فیلم بیش از سه ساعت طول داشت و ساخت آن بسیار پرهزینه و دشوار بود، اما نتیجه به یکی از الگوهای اصلی فیلم‌های اکشن و گروهی تبدیل شد.

هفت سامورایی بعدها الهام‌بخش هفت دلاور و آثار متعدد دیگری در سینمای جهان شد.

حتی ساختار گروهی آن، یعنی جمع کردن چند شخصیت متفاوت برای انجام یک ماموریت مشترک، بعدها به یکی از الگوهای بسیار رایج سینما تبدیل شد.

چرا آکیرا کوروساوا به فیلم‌های سامورایی معروف شد؟

کوروساوا سامورایی را فقط به عنوان یک قهرمان تاریخی نمی‌دید.

در جهان او، سامورایی‌ها اغلب درگیر تضاد میان افتخار و بقا، وظیفه و آزادی، قدرت و اخلاق بودند.

سریر خون که برداشتی از مکبث ویلیام شکسپیر بود، این نگاه را به سمت تراژدی برد.

دژ پنهان نیز از ترکیب ماجراجویی، طنز و روایت تاریخی استفاده کرد.

یوجیمبو در سال ۱۹۶۱ تصویر دیگری از سامورایی ارائه داد؛ جنگجویی سرگردان که دو گروه رقیب را علیه یکدیگر قرار می‌دهد.

سانجورو نیز یک سال بعد ادامه این مسیر بود.

اما نکته مهم این است که کوروساوا حتی در فیلم‌های تاریخی هم به انسان معاصر فکر می‌کرد.

سامورایی‌های او در بسیاری از مواقع انسان‌هایی بودند که جهان قدیمی‌شان دیگر کار نمی‌کرد.

چرا فیلم زیستن یکی از مهم‌ترین آثار آکیرا کوروساوا محسوب می‌شود؟

زیستن در ظاهر داستان یک کارمند ساده دولتی است.

اما در لایه عمیق‌تر، داستان مردی است که متوجه می‌شود زندگی‌اش را صرف انجام کارهای بی‌معنا کرده است.

او با مرگ روبه‌رو می‌شود و ناگهان زمان برایش معنای دیگری پیدا می‌کند.

این فیلم یکی از انسانی‌ترین آثار کوروساواست و نشان می‌دهد که مسئله اصلی او در بسیاری از فیلم‌ها مرگ نیست، بلکه ترس از زندگی نکردن است.

این پرسش بعدها در آثار دیگر او نیز به شکل‌های مختلف تکرار شد.

آکیرا کوروساوا چه رابطه‌ای با ادبیات غرب داشت؟

کوروساوا علاقه زیادی به ادبیات غرب داشت.

او از آثار ویلیام شکسپیر، فئودور داستایفسکی، ماکسیم گورکی و نویسندگان دیگر برای ساخت فیلم‌هایش استفاده کرد.

سریر خون برداشتی از مکبث است.

ران بازخوانی عظیم و ژاپنی‌شده شاه لیر است.

ابله از داستایفسکی اقتباس شد.

اعماق پایین نیز به گورکی تکیه دارد.

این علاقه بعدها یکی از موضوعات بحث‌برانگیز درباره کوروساوا شد.

برخی منتقدان ژاپنی او را بیش از اندازه غرب‌گرا می‌دانستند.

در مقابل، کوروساوا این برداشت را قبول نداشت و معتقد بود سینما یک زبان جهانی است و هنرمند می‌تواند از فرهنگ‌های مختلف تاثیر بگیرد.

چرا بعضی منتقدان آکیرا کوروساوا را بیش از حد غرب‌گرا می‌دانستند؟

این یکی از حاشیه‌های مهم درباره کوروساواست.

منتقدانی در ژاپن و خارج از ژاپن معتقد بودند استفاده گسترده او از عناصر سینمای آمریکا و ادبیات غرب باعث شده بود آثارش نسبت به فیلم‌سازانی مانند یاسوجیرو اوزو یا کنجی میزوگوچی کمتر ژاپنی به نظر برسند.

کوروساوا به سینمای جان فورد علاقه داشت و از سینمای وسترن تاثیر گرفته بود.

در عین حال، آثار خودش را با سنت‌های نمایشی ژاپن مانند نو و کابوکی ترکیب می‌کرد.

بنابراین مسئله ساده نبود.

او نه صرفا یک فیلم‌ساز غرب‌زده بود و نه فیلم‌سازی که از جهان خارج از ژاپن جدا مانده باشد.

قدرت اصلی او دقیقا در همین ترکیب بود.

او توانست عناصر مختلف را بردارد، تغییر دهد و به زبان شخصی خودش تبدیل کند.

چرا دهه ۱۹۵۰ را دوران طلایی آکیرا کوروساوا می‌دانند؟

در دهه ۱۹۵۰ کوروساوا پشت سر هم فیلم‌هایی ساخت که بعدها بخش بزرگی از میراث سینمایی او را تشکیل دادند.

  • راشومون در ۱۹۵۰
  • ابله در ۱۹۵۱
  • زیستن در ۱۹۵۲
  • هفت سامورایی در ۱۹۵۴
  • من در ترس زندگی می‌کنم در ۱۹۵۵
  • سریر خون در ۱۹۵۷
  • اعماق پایین در ۱۹۵۷
  • دژ پنهان در ۱۹۵۸

این دوره نشان می‌دهد که کوروساوا همزمان می‌توانست در ژانرهای مختلف کار کند.

او درام اجتماعی می‌ساخت، فیلم جنایی می‌ساخت، اقتباس ادبی می‌ساخت و در همان حال یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخی تاریخ سینما را کارگردانی می‌کرد.

آکیرا کوروساوا چگونه به سینمای جهان تاثیر گذاشت؟

تا پیش از شهرت کوروساوا، سینمای ژاپن برای بخش بزرگی از مخاطبان غربی ناشناخته بود.

راشومون این وضعیت را تغییر داد.

بعد از آن، فیلم‌های کوروساوا نه فقط در جشنواره‌ها، بلکه میان فیلم‌سازان جوان غربی نیز دیده شدند.

جان فورد یکی از فیلم‌سازان محبوب او بود و بعدها بسیاری از کارگردانان آمریکایی نیز به کوروساوا علاقه نشان دادند.

هفت سامورایی روی هفت دلاور اثر گذاشت.

یوجیمبو الهام‌بخش یک مشت دلار سرجیو لئونه شد.

دژ پنهان نیز یکی از منابع الهام مهم جنگ ستارگان جورج لوکاس بود.

اما تاثیر کوروساوا به چند فیلم محدود نیست.

ساختار گروهی، حرکت دوربین، استفاده از آب‌وهوا، تدوین اکشن و ترکیب میزانسن و حرکت در فیلم‌های او به بخشی از دستور زبان سینمای مدرن تبدیل شد.

رابطه آکیرا کوروساوا و توشیرو میفونه چگونه بود؟

کوروساوا و میفونه طی حدود ۱۵ سال در ۱۶ فیلم با یکدیگر همکاری کردند.

این دو، یکی از مشهورترین همکاری‌های کارگردان و بازیگر در تاریخ سینما را شکل دادند.

کوروساوا به میفونه آزادی زیادی برای استفاده از بدن و انرژی فیزیکی می‌داد و میفونه نیز شخصیت‌هایی را بازی می‌کرد که گاهی بیشتر با حرکت و نگاه حرف می‌زدند تا دیالوگ.

اما این همکاری پس از ریش قرمز در سال ۱۹۶۵ پایان یافت.

دلیل دقیق پایان همکاری آنها هیچ‌گاه به شکل کامل و قطعی روشن نشد.

طولانی بودن فیلم‌برداری ریش قرمز، فشار مالی و تفاوت مسیر حرفه‌ای دو مرد از جمله عواملی هستند که در منابع مختلف مطرح شده‌اند.

خود میفونه بعدها همچنان با احترام درباره کوروساوا صحبت می‌کرد.

بنابراین روایت ساده‌ای که این جدایی را صرفا یک دعوای شخصی می‌داند، تصویر کاملی از ماجرا نیست.

چرا ریش قرمز آخرین همکاری آکیرا کوروساوا و توشیرو میفونه بود؟

ریش قرمز در سال ۱۹۶۵ ساخته شد و فیلم‌برداری آن حدود دو سال طول کشید.

این مدت برای میفونه بسیار سنگین بود، چون ظاهر شخصیتش، از جمله ریش او، باید در طول تولید حفظ می‌شد و همین مسئله حضورش در پروژه‌های دیگر را محدود می‌کرد.

فیلم در نهایت به موفقیت رسید، اما برای کوروساوا و میفونه پایان یک دوره بود.

پس از آن دیگر این دو با هم فیلم نساختند.

نکته جالب این است که ریش قرمز از نظر موضوعی نیز شبیه پایان یک دوره است.

کوروساوا در این فیلم درباره رابطه استاد و شاگرد، مسئولیت، شفقت و انسانیت حرف می‌زند؛ گویی فیلم‌ساز پس از دو دهه جست‌وجو در حال جمع‌بندی بخشی از دغدغه‌های خود بود.

بعد از ریش قرمز، مسیر زندگی حرفه‌ای او به شکل عجیبی تغییر کرد.

چرا بعد از ریش قرمز دوران سخت آکیرا کوروساوا شروع شد؟

در اینجا داستان کوروساوا وارد تاریک‌ترین بخش خود می‌شود.

او تا سال ۱۹۶۵ با سرعت زیادی فیلم ساخته بود.

اما در سه دهه بعد فقط هفت فیلم بلند دیگر کارگردانی کرد.

سینمای ژاپن تغییر کرده بود.

نسل جدید فیلم‌سازان، موج نوی ژاپن و تغییر سلیقه تماشاگران، جایگاه فیلم‌سازانی مانند کوروساوا را تغییر داده بود.

از طرف دیگر، تولید فیلم‌های بزرگ و پرهزینه او نیز دشوارتر شده بود.

کوروساوا که به کنترل دقیق روی فیلم‌هایش عادت داشت، با استودیوها و تهیه‌کنندگان جدید با مشکلات بیشتری مواجه شد.

او به تدریج مجبور شد برای تامین هزینه فیلم‌هایش به خارج از ژاپن نگاه کند.

و همین مسئله او را به هالیوود رساند.

ماجرای آکیرا کوروساوا و فیلم تورا! تورا! تورا! چه بود؟

در اواخر دهه ۱۹۶۰ کوروساوا وارد یکی از پرحاشیه‌ترین پروژه‌های زندگی حرفه‌ای خود شد.

فیلم تورا! تورا! تورا! قرار بود حمله ژاپن به پرل هاربر را از دو سوی ماجرا روایت کند.

قرار بود کوروساوا بخش ژاپنی فیلم را کارگردانی کند و بخش آمریکایی نیز توسط کارگردان دیگری ساخته شود.

اما اختلاف‌های هنری، تفاوت روش کار، تغییر برنامه تولید و اختلاف درباره فیلمنامه پروژه را به بحران کشاند.

کوروساوا مدت زیادی روی فیلمنامه کار کرد و نسخه‌ای بسیار طولانی شکل گرفت.

در نهایت فیلم‌برداری بخش ژاپنی آغاز شد، اما همکاری او با پروژه فقط حدود سه هفته دوام آورد.

در دسامبر ۱۹۶۸ اعلام شد که کوروساوا به دلیل خستگی از پروژه کنار رفته است.

در عمل، همکاری او با تولید پایان یافته بود.

این شکست ضربه بزرگی به اعتبار حرفه‌ای او وارد کرد.

آیا آکیرا کوروساوا واقعا در هالیوود شکست خورد؟

ماجرای هالیوود برای کوروساوا فقط یک پروژه ناموفق نبود.

پیش از تورا! تورا! تورا! او پروژه‌های دیگری نیز با سرمایه‌گذاران آمریکایی در دست بررسی داشت که به نتیجه نرسیدند.

تفاوت میان روش تولید هالیوود و شیوه کاری کوروساوا یکی از مشکلات اصلی بود.

کوروساوا فیلم‌سازی بسیار دقیق و طولانی‌مدت بود.

او دوست داشت پیش از فیلم‌برداری، جزئیات فراوانی را مشخص کند و برای میزانسن، بازی، دکور و تصویر کنترل زیادی داشته باشد.

در مقابل، سیستم استودیویی آمریکایی به برنامه زمانی و مالی بسیار سخت‌گیرانه‌ای وابسته بود.

تورا! تورا! تورا! به جایی رسید که این دو شیوه عملا نتوانستند کنار هم قرار بگیرند.

 آیا درباره وضعیت روانی آکیرا کوروساوا در ماجرای تورا! تورا! تورا! اختلاف نظر وجود دارد؟

بله و این بخش از زندگی او باید با احتیاط روایت شود.

در جریان بحران تولید، تهیه‌کنندگان آمریکایی نسبت به رفتار و روش کاری کوروساوا نگرانی‌هایی پیدا کردند و او تحت ارزیابی پزشکی قرار گرفت.

گزارش‌های آن دوره از مشکلات خواب، اضطراب و خستگی شدید صحبت می‌کردند.

اما نباید این ماجرا را به یک روایت ساده درباره سلامت روان او تبدیل کرد.

آنچه قطعی است این است که تولید فیلم با مشکلات جدی روبه‌رو شد و کوروساوا پس از مدت کوتاهی از پروژه کنار رفت.

این شکست، همراه با مشکلات مالی و دشواری پیدا کردن سرمایه برای پروژه‌های بعدی، فشار زیادی بر او وارد کرد.

چرا فیلم دودسکادن نقطه تاریک کارنامه آکیرا کوروساوا شد؟

کوروساوا پس از چند سال وقفه سرانجام در سال ۱۹۷۰ دودسکادن را ساخت.

فیلم درباره گروهی از مردم فقیر و حاشیه‌نشین در یک زاغه است.

از نظر بصری و روایی، دودسکادن با بسیاری از فیلم‌های قبلی او تفاوت داشت.

این بار خبری از سامورایی‌های باشکوه یا نبردهای عظیم نبود.

فیلم رنگی بود و ساختاری تجربی داشت.

اما از نظر تجاری شکست خورد.

این شکست برای کارگردانی که زمانی تقریبا هر فیلمش یک رویداد سینمایی بود، بسیار سنگین بود.

سرمایه‌گذاران ژاپنی نیز دیگر مانند گذشته حاضر نبودند بودجه فیلم‌های بزرگ او را تامین کنند.

چرا آکیرا کوروساوا در سال ۱۹۷۱ اقدام به خودکشی کرد؟

پس از دوره‌ای از شکست‌های حرفه‌ای، مشکلات مالی و فشار روانی، کوروساوا در ۲۲ دسامبر ۱۹۷۱ اقدام به خودکشی کرد.

او زنده ماند.

این اتفاق یکی از تلخ‌ترین نقاط زندگی او بود.

کوروساوا بعدها درباره آن دوره گفته بود که در آن زمان دیگر تحمل ادامه زندگی برایش بسیار دشوار شده بود.

نکته مهم این است که داستان زندگی او بعد از این نقطه تمام نشد.

برخلاف بسیاری از روایت‌های تراژیک درباره هنرمندان، کوروساوا از این بحران عبور کرد و چند سال بعد یکی از مهم‌ترین بازگشت‌های تاریخ سینما را رقم زد.

آکیرا کوروساوا چگونه دوباره به سینما برگشت؟

در سال ۱۹۷۵ شوروی سابق از کوروساوا دعوت کرد تا فیلمی در سیبری بسازد.

نتیجه، درسو اوزالا بود.

فیلم بر اساس خاطرات کاپیتان ولادیمیر آرسنیف ساخته شد و داستان او و یک راهنمای طبیعت به نام درسو اوزالا را دنبال می‌کند.

شرایط فیلم‌برداری بسیار سخت بود.

سرما، طبیعت خشن و فاصله از امکانات معمول تولید، پروژه را به یک تجربه دشوار تبدیل کرد.

اما کوروساوا دوباره توانست سینما را به نقطه‌ای برساند که هم از نظر انسانی و هم از نظر تصویری قدرتمند باشد.

درسو اوزالا جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد.

کوروساوا دوباره به صحنه جهانی بازگشته بود.

 چرا جورج لوکاس و فرانسیس فورد کوپولا به آکیرا کوروساوا کمک کردند؟

در اواخر دهه ۱۹۷۰، کوروساوا هنوز برای تامین هزینه پروژه‌هایش با مشکل روبه‌رو بود.

اما نسل جدیدی از فیلم‌سازان آمریکایی او را یکی از استادان بزرگ خود می‌دانستند.

جورج لوکاس و فرانسیس فورد کوپولا از جمله کسانی بودند که برای کمک به تامین سرمایه فیلم بعدی او نقش مهمی داشتند.

پروژه مورد نظر کاگه‌موشا بود.

این اتفاق یک لحظه نمادین در تاریخ سینماست.

کارگردانی ژاپنی که زمانی از سوی سیستم تولید کشور خودش کنار گذاشته شده بود، حالا با حمایت نسل جدید سینمای آمریکا دوباره پشت دوربین یک حماسه بزرگ قرار می‌گرفت.

کاگه‌موشا چگونه آکیرا کوروساوا را به اوج بازگرداند؟

کاگه‌موشا در سال ۱۹۸۰ منتشر شد.

داستان درباره یک دزد خرده‌پا است که به بدل یک فرمانروای قدرتمند تبدیل می‌شود.

اما همان‌طور که در بسیاری از آثار کوروساوا دیده می‌شود، داستان در نهایت درباره هویت و قدرت است.

اگر یک انسان آن‌قدر در نقش دیگری فرو برود که خودش را فراموش کند، چه اتفاقی برای هویت او می‌افتد؟

فیلم در جشنواره کن نخل طلایی را به صورت مشترک دریافت کرد.

این موفقیت نشان داد که کوروساوا هنوز قدرت ساختن یک اثر بزرگ را دارد.

اما او تازه به بخش دیگری از شاهکارهای خود نزدیک می‌شد.

ران چگونه ساخته شد و چرا یکی از مهم‌ترین فیلم‌های آکیرا کوروساواست؟

پنج سال بعد، کوروساوا ران را ساخت.

این بار منبع الهام او شاه لیر شکسپیر بود.

اما کوروساوا داستان را به ژاپن فئودال منتقل کرد.

یک فرمانروای سالخورده تصمیم می‌گیرد قلمرو خود را میان پسرانش تقسیم کند.

تصمیمی که به جای آرامش، جنگ و فروپاشی خانواده را به همراه می‌آورد.

ران یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های زندگی کوروساوا بود.

رنگ، لباس، حرکت سپاه‌ها، قلعه‌ها و میدان‌های جنگ در مقیاسی ساخته شدند که حتی در استانداردهای سینمای حماسی نیز عظیم بود.

اما پشت این عظمت، یک تراژدی خانوادگی وجود داشت.

کوروساوا در ران نشان می‌دهد که قدرت چگونه می‌تواند خانواده را از درون نابود کند.

چرا ران با شاه لیر شکسپیر مقایسه می‌شود؟

زیرا ساختار اصلی داستان از شاه لیر گرفته شده است.

اما کوروساوا صرفا نمایشنامه شکسپیر را به ژاپنی ترجمه نکرد.

او جهان شاه لیر را به فرهنگ جنگجویان ژاپنی منتقل کرد و درباره فروپاشی قدرت، پیری، خیانت و خشونت به زبان تصویری خودش حرف زد.

نتیجه اثری شد که هم می‌توان آن را یک فیلم ژاپنی دانست و هم یکی از بزرگ‌ترین اقتباس‌های سینمایی از شکسپیر.

ران همچنین نشان داد که کوروساوا در دهه هشتاد زندگی خود هنوز می‌تواند فیلمی بسازد که از نظر مقیاس و جاه‌طلبی از بسیاری از آثار نسل‌های جوان‌تر بزرگ‌تر باشد.

آیا آکیرا کوروساوا در سال‌های پایانی زندگی هم فیلم ساخت؟

بله.

بعد از ران، کوروساوا وارد دوره‌ای آرام‌تر و شخصی‌تر شد.

در سال ۱۹۹۰ فیلم رویاها را ساخت.

این فیلم مجموعه‌ای از بخش‌های خیال‌انگیز و شخصی است که از رویاها، خاطرات، ترس‌ها و دغدغه‌های انسانی شکل گرفته‌اند.

در این دوره رنگ و نقاشی اهمیت بیشتری پیدا کرد و فیلم بیش از آنکه یک روایت کلاسیک باشد، شبیه سفر به ذهن فیلم‌ساز است.

استیون اسپیلبرگ نیز از حامیان پروژه بود.

در همان سال، کوروساوا اسکار افتخاری دریافت کرد و در مراسم اهدای جایزه، نسل جدید فیلم‌سازان آمریکایی از او به عنوان یکی از استادان تاثیرگذار خود یاد کردند.

فیلم‌های آخر آکیرا کوروساوا چه بودند؟

بعد از رویاها، کوروساوا راپسودی در اوت را در سال ۱۹۹۱ ساخت.

فیلم به زخم‌های باقی‌مانده از بمباران اتمی و تاثیر آن بر نسل‌های مختلف ژاپنی می‌پردازد.

آخرین فیلم او مادادایو در سال ۱۹۹۳ ساخته شد.

این فیلم درباره یک استاد بازنشسته و رابطه او با شاگردان سابقش است.

عنوان مادادایو به معنای هنوز نه است.

در نگاه امروزی، این عنوان می‌تواند شبیه آخرین جمله یک فیلم‌ساز سالخورده باشد که هنوز نمی‌خواهد از زندگی و سینما خداحافظی کند.

مادادایو آخرین فیلم بلند کوروساوا بود.

چرا آکیرا کوروساوا دیگر فیلم نساخت؟

کوروساوا پس از مادادایو همچنان ایده‌های مختلفی برای فیلم داشت.

اما در سال ۱۹۹۵ در اثر یک حادثه از ناحیه کمر آسیب دید و وضعیت جسمانی او به شدت محدود شد.

از این دوره به بعد امکان فعالیت سینمایی برای او بسیار دشوارتر شد.

با این حال، او تا سال‌های پایانی همچنان با سینما و فیلمنامه درگیر بود.

کوروساوا از آن دسته فیلم‌سازانی نبود که بعد از پایان کارگردانی، سینما را کاملا کنار بگذارد.

سینما برای او بیشتر از یک شغل بود.

بخشی از شیوه زندگی‌اش بود.

 آکیرا کوروساوا چه زمانی و چگونه درگذشت؟

آکیرا کوروساوا در ۶ سپتامبر ۱۹۹۸ در توکیو درگذشت.

او ۸۸ سال داشت.

با مرگ او، زندگی یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان قرن بیستم به پایان رسید، اما تاثیرش بر سینما تازه وارد مرحله دیگری شده بود.

او در طول زندگی خود ۳۰ فیلم بلند کارگردانی کرد.

اما تعداد فیلم‌ها شاید مهم‌ترین بخش میراث او نباشد.

اهمیت اصلی کوروساوا در این است که بسیاری از فیلم‌سازان بعد از او دیگر نمی‌توانستند سینما را دقیقا مثل قبل ببینند.

مهم‌ترین حاشیه‌های زندگی آکیرا کوروساوا چه بود؟

زندگی کوروساوا برخلاف تصویری که گاهی از استادان بزرگ سینما ساخته می‌شود، کاملا آرام و بی‌حاشیه نبود.

یکی از مهم‌ترین بحث‌ها درباره او، اتهام غرب‌گرایی بود.

برخی منتقدان می‌گفتند موفقیت او در غرب تا حدی به دلیل نزدیک بودن سبک کارش به سینمای آمریکا است.

رابطه پیچیده او با توشیرو میفونه نیز سال‌ها موضوع بحث بود.

ماجرای شکست تورا! تورا! تورا! نیز از بزرگ‌ترین بحران‌های حرفه‌ای او بود.

درگیری با مشکلات مالی، طولانی شدن فیلم‌برداری ریش قرمز، شکست تجاری دودسکادن و در نهایت اقدام به خودکشی در سال ۱۹۷۱ نیز بخش تاریک زندگی او را شکل داد.

از طرف دیگر، سبک کاری بسیار دقیق و گاهی سخت‌گیرانه کوروساوا باعث شده بود برخی همکاران او را کارگردانی بسیار کنترل‌گر بدانند.

این ویژگی همزمان یکی از دلایل کیفیت بالای فیلم‌هایش و یکی از عوامل دشواری تولید بعضی از پروژه‌هایش بود.

 آیا آکیرا کوروساوا کارگردان سخت‌گیری بود؟

بله، شواهد فراوانی از سخت‌گیری او در تولید فیلم‌ها وجود دارد.

او درباره قاب‌بندی، بازی، دکور، حرکت دوربین، لباس، آب‌وهوا و حتی جزئیات کوچک صحنه حساس بود.

گاهی فیلم‌برداری یک پروژه بسیار بیشتر از برنامه اولیه طول می‌کشید.

ریش قرمز نمونه مشهور این مسئله است.

ران نیز پروژه‌ای عظیم بود که سال‌ها برای آماده‌سازی آن وقت صرف شد.

اما این سخت‌گیری صرفا از وسواس شخصی نمی‌آمد.

کوروساوا به سینما به عنوان مجموعه‌ای از عناصر به هم پیوسته نگاه می‌کرد.

برای او بازیگر، دوربین، صدا، نور، دکور و حرکت باید در یک تصویر واحد کار می‌کردند.

 آیا آکیرا کوروساوا مغرور بود؟

درباره شخصیت شخصی کوروساوا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

برخی همکاران و منتقدان او را بسیار مقتدر و سخت‌گیر توصیف کرده‌اند و بعضی نقدها نیز از فاصله او با نسل جدید فیلم‌سازان ژاپنی صحبت کرده‌اند.

اما در مقابل، همکاران قدیمی و بازیگرانی مانند توشیرو میفونه احترام عمیقی برای او قائل بودند.

بنابراین بهتر است به جای ساختن تصویری ساده از یک انسان مغرور یا یک نابغه بی‌نقص، کوروساوا را شخصیتی پیچیده دید.

او انسانی بسیار کمال‌گرا بود که همین کمال‌گرایی گاهی به همکاری‌های دشوار منجر می‌شد و در عین حال بخش مهمی از قدرت هنری او را شکل می‌داد.

چرا آکیرا کوروساوا یکی از تاثیرگذارترین کارگردانان تاریخ سینماست؟

تاثیر کوروساوا فقط به تعداد فیلم‌های مشهورش مربوط نیست.

او روی چندین نسل از فیلم‌سازان تاثیر گذاشت.

جورج لوکاس از دژ پنهان برای جنگ ستارگان الهام گرفت.

سرجیو لئونه ساختار یوجیمبو را به یک وسترن تبدیل کرد.

هفت سامورایی الگوی فیلم‌های گروهی و ماموریت‌محور شد.

فیلم‌سازان آمریکایی مانند فرانسیس فورد کوپولا، مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ نیز بارها از علاقه و احترام خود نسبت به او گفته‌اند.

اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که کوروساوا نشان داد یک فیلم می‌تواند هم ریشه عمیق در فرهنگ یک کشور داشته باشد و هم به زبان جهانی تبدیل شود.

سبک فیلم‌سازی آکیرا کوروساوا چه ویژگی‌هایی داشت؟

اگر بخواهیم سبک او را در چند ویژگی خلاصه کنیم، باید به حرکت، آب‌وهوا، میزانسن، تدوین، شخصیت‌پردازی و تضاد اخلاقی اشاره کنیم.

باران در فیلم‌های او فقط باران نیست.

باد فقط یک عنصر طبیعی نیست.

گل و لای، برف، مه، آفتاب و آتش همگی بخشی از زبان تصویری فیلم هستند.

در صحنه‌های اکشن نیز دوربین او معمولا صرفا دنبال نمایش خشونت نیست.

حرکت شخصیت‌ها در قاب، جایگاه آنها نسبت به یکدیگر و ریتم تدوین بخشی از روایت هستند.

او همچنین علاقه زیادی به استفاده از چند دوربین برای ثبت همزمان حرکت بازیگران در صحنه‌های پیچیده داشت.

این روش باعث می‌شد حرکت‌ها طبیعی‌تر و پرانرژی‌تر به نظر برسند.

چرا باران و باد در فیلم‌های آکیرا کوروساوا اهمیت دارند؟

طبیعت در سینمای کوروساوا اغلب ادامه وضعیت روحی شخصیت‌هاست.

در راشومون باران سنگین فضای شک و سردرگمی را تشدید می‌کند.

در هفت سامورایی باران به نبرد پایانی شدت و آشفتگی می‌دهد.

در یوجیمبو باد و گرد و خاک به فضای خشن شهر جان می‌دهند.

او از طبیعت به عنوان پس‌زمینه استفاده نمی‌کرد.

طبیعت در جهان کوروساوا وارد داستان می‌شود.

این یکی از دلایلی است که بسیاری از صحنه‌های فیلم‌های او حتی دهه‌ها بعد همچنان قدرت بصری خود را حفظ کرده‌اند.

چرا فیلم‌های آکیرا کوروساوا هنوز دیده می‌شوند؟

چون مسائل اصلی آنها قدیمی نشده‌اند.

مرگ در زیستن هنوز مسئله‌ای انسانی است.

قدرت در ران هنوز خطرناک است.

بحران حقیقت در راشومون هنوز آشناست.

اختلاف طبقاتی در بهشت و جهنم هنوز قابل فهم است.

جنگ و بقا در هفت سامورایی همچنان جذاب است.

تنهایی، پیری، ترس، غرور، عشق، خیانت و میل به معنا نیز تاریخ مصرف ندارند.

کوروساوا درباره ژاپن حرف می‌زد، اما همیشه فقط درباره ژاپن حرف نمی‌زد.

بهترین فیلم‌های آکیرا کوروساوا برای شروع تماشای آثار او کدام‌اند؟

اگر کسی تاکنون فیلمی از کوروساوا ندیده باشد، می‌تواند با راشومون شروع کند تا با زبان روایی او آشنا شود.

بعد از آن هفت سامورایی برای شناخت وجه حماسی سینمای او انتخاب مناسبی است.

زیستن بخش انسانی و فلسفی آثار او را نشان می‌دهد.

یوجیمبو وجه سرگرم‌کننده‌تر و تاثیرگذار او بر سینمای ژانری را آشکار می‌کند.

بهشت و جهنم توانایی او در ساخت یک تریلر اجتماعی را نشان می‌دهد.

و در نهایت ران می‌تواند تصویر کاملی از کوروساوا در دوران پختگی هنری باشد.

این مسیر نشان می‌دهد که کوروساوا را نباید فقط با سامورایی‌ها شناخت.

فیلم‌های آکیرا کوروساوا چه بودند؟

کارنامه کارگردانی کوروساوا شامل این آثار است:

  • سانشیرو سوگاتا، ۱۹۴۳
  • زیباترین، ۱۹۴۴
  • سانشیرو سوگاتا قسمت دوم، ۱۹۴۵
  • مردانی که بر دم ببر قدم می‌گذارند، ۱۹۴۵
  • کسانی که فردا را می‌سازند، ۱۹۴۶
  • جوانی من بی‌پشیمانی را نمی‌دانم، ۱۹۴۶
  • یکشنبه شگفت‌انگیز، ۱۹۴۷
  • فرشته مست، ۱۹۴۸
  • دوئل آرام، ۱۹۴۹
  • سگ ولگرد، ۱۹۴۹
  • راشومون، ۱۹۵۰
  • رسوایی، ۱۹۵۰
  • ابله، ۱۹۵۱
  • زیستن، ۱۹۵۲
  • هفت سامورایی، ۱۹۵۴
  • من در ترس زندگی می‌کنم، ۱۹۵۵
  • سریر خون، ۱۹۵۷
  • اعماق پایین، ۱۹۵۷
  • دژ پنهان، ۱۹۵۸
  • بدها خوب می‌خوابند، ۱۹۶۰
  • یوجیمبو، ۱۹۶۱
  • سانجورو، ۱۹۶۲
  • بهشت و جهنم، ۱۹۶۳
  • ریش قرمز، ۱۹۶۵
  • دودسکادن، ۱۹۷۰
  • درسو اوزالا، ۱۹۷۵
  • کاگه‌موشا، ۱۹۸۰
  • ران، ۱۹۸۵
  • رویاها، ۱۹۹۰
  • راپسودی در اوت، ۱۹۹۱
  • مادادایو، ۱۹۹۳

این فهرست یک نکته مهم را نشان می‌دهد: بخش اعظم آثار مشهور کوروساوا در نیمه اول فعالیت کارگردانی او ساخته شدند، اما هفت فیلم پایانی او نشان می‌دهند که حتی بعد از سخت‌ترین دوره زندگی‌اش نیز از تجربه کردن دست نکشید.

آکیرا کوروساوا چه میراثی برای سینما به جا گذاشت؟

اگر زندگی کوروساوا را مثل یک فیلم چندپرده‌ای نگاه کنیم، داستان او پایان ساده‌ای ندارد.

پرده اول، پسری است که در توکیو بزرگ می‌شود و نقاشی را دوست دارد.

پرده دوم، جوانی است که زیر سایه برادرش با سینما آشنا می‌شود.

پرده سوم، مرگ برادر و ورود ناگهانی او به دنیای حرفه‌ای سینماست.

پرده چهارم، ساخت فیلم‌هایی است که ابتدا در ژاپن دیده می‌شوند و بعد جهان را متوجه سینمای این کشور می‌کنند.

پرده پنجم، دوران طلایی است؛ راشومون، زیستن، هفت سامورایی، سریر خون، دژ پنهان، یوجیمبو و بهشت و جهنم.

بعد ناگهان سقوط.

شکست‌های هالیوودی، جدایی از میفونه، مشکلات مالی، دودسکادن و تاریک‌ترین نقطه زندگی او.

اما داستان تمام نمی‌شود.

درسو اوزالا او را دوباره به جهان برمی‌گرداند.

کاگه‌موشا اعتبارش را تثبیت می‌کند.

ران به یکی از عظیم‌ترین دستاوردهای هنری دوران پایانی او تبدیل می‌شود.

و بعد رویاها، راپسودی در اوت و مادادایو.

کوروساوا در نهایت در سال ۱۹۹۸ از دنیا رفت، اما سینمای او هنوز تمام نشده است.

هر بار که فیلم‌سازی از ساختار گروهی هفت سامورایی استفاده می‌کند، هر بار که روایتی از چند زاویه مختلف تعریف می‌شود، هر بار که یک وسترن یا فیلم اکشن از الگوی یوجیمبو استفاده می‌کند، هر بار که یک فیلم‌ساز برای نمایش جنگ به حرکت، میزانسن و آب‌وهوا تکیه می‌کند، بخشی از سایه کوروساوا روی پرده دیده می‌شود.

شاید همین بهترین خلاصه از زندگی او باشد:

آکیرا کوروساوا سینما را شروع نکرد؛ سینما پیش از او وجود داشت.

اما او نشان داد این هنر تا کجا می‌تواند پیش برود.